این بار، با «گلستانه» میرویم کنار پنجرهای که سهراب باز کرده؛ به باغ، به نور، به صدای خاک.
یه شعرِ قدمزنان، نرم و خلوت، که میتونه یهجور گفتوگو با خودت باشه، اگه بذاریش توی گوشِ دلت.
اگه تو هم از اونایی هستی که گاهی باید بزنی بیرون از هیاهو، این اپیزود مال توئه.
بشنو، لذت ببر و اگه حسش کردی، برای یکی دیگه هم بفرست. شاید اونم دلش هوای گلستان کرده باشه.
em_ tiamo
7 ماه پیشدر دل من چیزی ست مثل یک بیشه ی نور ، مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه...
em_ tiamo
7 ماه پیشپشت تبریزی ها غفلت پاکی بود که صدایم می زد
هر آغاز، پیش از آنکه در جهان بیرون اتفاق بیفتد...
. در سومین ایستگاه از سفر شنیداریمان،
با...
در دومین ایستگاه از سفر شنیداریمان، با صدایی آ...
در اولین قدم از سفر شنیداریمان، به شعری از سهر...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است